مادر

امروز سر کار که داشتم با چند تا ارباب روجوع صحبت میکردم که در بین شون یک زن میانسال بود چون پشت بقیه بود نمی دیدم کجا ایستاده  و داشتم کارای بقه رو انجام میدادم  داشتم باهش حرف میزدم  منم سرم پایین بود داشتم دنبال چیزی میگشتم که بهش بدم که بره کامل کنه بیاره خیلی سوال پرسید که همشونو واسش توضیح داده بودم  که عصبانی شدم و با یه لحن تند بهش جواب دادم وقتی سرم رو بلند کردم جلو وایستاده بود یک زن میانسال سبزه لاغر که رنگش پریده بود انگار مریض باشه و گونه هاش هم خشک شده بود از چروک روی صورتش معلوم بود ......
وقتی که دیدمش جا خوردم و یک حس بد بهم دست داد چون داشتم مادرم رو میدیدم انگار مادرم بود وقتی که حالش خوب نبود چه شباهتی .... خدایا من چکار کردم ...!؟
بلند شدم و معزرت خواستم و واسش توضیح دادم بهم گفت فرزندم من با این سرو صدا نمی شنیدم که چی میگی واسه همین همش ازت می پرسیدم ازم تشکر کرد و رفت ....
یه کم به این ماجرا فکر کردم شاید توی این مدت چند بار این کارو کردم  که نفهمیدم و متوجه نشدم و چند نفرو رنجوندم به خودم فکر کردم اگه الان واقعا مامانم بود و یکی باهش اینجور حرف میزد چقدر میتونستم این رو تحمل کنم !؟
ازاین مادرم معزرت می خواهم اومیدوارم منو بخشیده باشه .
و از مادرم که چند وقته ندیدمش تشکر کنم و بهش بگم خیلی  دوسش دارم .
پ ن 1 : یک حرف رو میشه به چند روش متفاوت زد.
پ ن 2 : اون کار رو که می خواهیم انجام بدیم یک بار اون هم به روش صحیح انجامش بدیم .    
/ 3 نظر / 4 بازدید
مامان نگین

سلام اقا شهریار وبلاگ پر محتوایی دارید از نظره اینکه این حرفا حرف دل خیلی هاس وشاید برای هر فردی اتفاق بیفته [لبخند][لبخند]ممنون که به ما سر زدید خوشحال میشیم بازم تشریف بیارین[گل]

شاه بلوط

خوبه این قدر وجدان داری که بگی اشتباه کردی و بعد هم جرات اینو داشتی که قبول کنی و جبرانش کنی امیدوارم همه ما این طوری رو کارهامون دقیق باشیم