یک روز خاص


بعد از یکه هفته دوندگی و اینو بگیر اینو بخر و زحمت قرار بود امشب یکی از روزهای باشه که تاریخش در ذهنم حک بشه و همیشه وقتی یاد این روز می افتم به اینکه چه خوب چه شیرین گذشت ولی انگار فلک و افلاک خواب های دیگر واسه من دیده بودند...
روز که پر از سرور و شادی بودیم که یک لحظه جای شادی با غم و ماتم عوض شد .
با تصادف و فوت برادر زن عمو همه معادله ها و بر نامه ریزی ها بهم خورد و این روز به گونه ایی دیگه به خاطراتم پیوست .
.
.
مادرم میشه میگه که یواش بخندم که غم پشت دیواره چش نداره ببینه وقتی بشنو میاد . حالا میفهمم مادرم چی میگفت چش نداشت بعد این همه مدت که مسرور از خوشی بودم .
هیچ حسی ندارم این دلیل به بی احساسی و بی عاطفه بودنم نیست فقط به خاطر اینکه خاطره روشنی ازش ندارم . خدا به خانوادش صبر بده و بیامرزدش .

/ 14 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

[گل][گل][گل] امیدوارم که خوشبخت خوشبخت خوشبخت زندگی کنید

حمید

سلام این روزا زیاد اومدن و بهم گفتن بی معرفت کجایی

♥●•٠·˙فاطمه سرایی ˙·٠•●♥

با سلام به سلامتی. امیدوارم خوشبخت بشید. دوست دارم تموم آدمای دنیارو شاد ببینم و اونا هم مثل من تجربه ی یک زندگی شاد و بی دغدغه رو داشته باشند.

خاتـون

امیدوارم توو ب تعویق افتادنش خیری باشه :) + خدا رحمتشون کنه

سهیلا

مبارک آقا ؟[گل]

خانم لورا

سلام.مبارک باشه.دیروزود داره ولی ایشالا سوخت و سوز نداشته باشه.وقتی قرار بود بله برونمون باشه،فهمیدیم که پدرشوهر پروستات داره و این موضوع ما رو 6ماه عقب انداخت تقریبا.ولی مهم این بود که انجام شد.برادر زن عمو هم که زیاد فامیل نزدیکی نیست.فکرنکنم لازم باشه زیاد صبرکنید

شاه بلوط

من چند روز نبودم انگار خیلی اتفاقها افتاده؟؟

مانیا

1be1سایت خوبی یود تست شخصیت اش هم عالی بود حیف که بسته شد