توکل به خدا

ساعت یک و نیم امشب خوابم نمی یاید یک حسی دارم که نمی توانم بگویم نه بنویسم انگار روز به روز و قدم به قدم به کنکور نزدیکتر می شوم و این رو با تمام وجودم احساس بکنم شاید بنظر بیاید تا ٢١ خراد ٩۴ زمان زیاد باقی مانده باشد ولی هر چه دقیق می شوم و نگاهی به روز شمار می اندازم خیلی از روز ها سپری شدن مثل این می ماند که همین فردا روزه کنکوره فکر درس و دانشگاه و اینده و کار خواب شبانه رو از چشمانم ربوده است ، ولی همراه این حجمه ی استرس و نگرانی یک ارمش خاطر نیز دارم ارمشی که جز خدا کسی نمیتونه به کسی بدهد ، کسی که همیشه و در هر لحظه همراه تو است و حساسش می کنی ، از اینکه می دانم عدالت را به بهترین نحوه ممکن اجرا میکند و هیچ کاری را بدون نتیجه و ثمر نخواهد گذاشت ، از اینکه می بیند چقدر زحمت می کشم من ایمان دارم که زحماتم بی ثمر نخواهد شد و ایمان دارم که خدا چون یک چیزی درمن دیده که من فکر می کنم توانایی انجام این کار را در خودم دارم و برای بدست اوردنش تلاش می کنم گاهی خوابش رو می بینم که خدا دارد ارزو های ادم هارو براورده می کند و به من فقط کتاب می دهد و می گوید تلاش کن ، می دونم حواسش به من است و می خواهد من تلاش کنم و بهش برسم انگار تو گوشم زمزمه میکند که تو فقط تلاش کن بقیه کارها رو بسپارم به خودش! یک روز های است که فکر میکنی همه ی عالم ساز مخالف می زند و بدبیاری پشت بد بیاری ولی باز یکی توی این تاریکی بهت قوت قلب می دهد اون خداست با کسی کاری ندارد و دستت رو می گیرد و بالا یت می کشت بالاتر از هر کسی یا چیزی که تصور کنی گاهی هم انگار دارم اینده رو می بینم ان هم با کیفیت اچ دی و در خود واقعیت و زمان حال هستم که به تمام اون چیزی که در پِیَش بودم رسیدم نه تصویری از تخیلات و اون چیزی که دوست دارم ببینم . اینها دلایلیه که ارومم میکنه و سختی این روز ها رو برام راحت تر میکنه کاش موقت ازادم بیشتر بود تا بیشتر درس می خوندم خدایا توکل به تو همه کارها را می سپارم به خودت و مثل همیشه کمکم کن!

/ 0 نظر / 23 بازدید