مدل مو

ده اردیبهشت است ساعت هفت از خواب بیدار می شوم بعد از پیمودن 700-800 کیلو متر راه خودم را به مرکز استان رسانده ام باید هر چه زودتر آماده شوم تا دیر نشده است آخر ساعت هشت برای امریه سرباز معلمی وقت گزینش دارم لباسم را می پوشم . موهایم ژولیده است . یک ژل جلوی آینه است نمی دانم مال کیست مقداری بر می دارم به موهایم می مالم فرمی به خود می گیرند . میزنم بیرون تاکسی ... ! انگار زود رسیده ام باید منتظر بمانم چند نفری هم به من ملحق می شوند بعد از 30 تا 40 دقیقه درب شماره یک گزینش باز می شود . نوبت کدامتان است میروم داخل . بدون فوت وقت شروع به سوال کردن می کند . نام ؟ نام خانوادگی ؟ نام پدر ؟ و ...  . دیگر آخر های مصاحبه است می گویید آقای شهریار از نظر ظاهری برای یک معلم چه کم دارد ؟ خودم را برانداز می کنم کفش هایم که خوب است . لباسم که اتو شده و لکی ندارد ، ته ریشم دارم پس مشکلی نیست و مدل موها یم که مشکل منشوری ندارد چیزی کم ندارم که ! هیچی ، باز می گوید شهریار به مو هایش چه می زند که براق است روغن مار ؟ نارگیل ؟ هندی ؟ هیچی نمی زنم یهو یاد اون ژل می افتم کار خودش را کرده است .

این دانش آموزان الگو می گیرند از معلم خود برایشان همچون پدر هستی هرچه بگویی قبول می کنند . دانش آموزان بین خودشان پچ پچ می کردند که معلم موهایش چه می زند که این چنین تیره است !!!

/ 5 نظر / 6 بازدید
ابراهیم

دانستن جرم کمی نیست… وقتی که… بدانی و عمل نکنی... بدانی و بگذری… بدانی و نادیده بگیری… بدانی و …[لبخند][گل]

ابراهیم

سلام شهریار جان.[گل] ایول رفیق. خب تو نمیدونستی به این چیزا گیر میدن؟ دمت گرم[لبخند][چشمک][گل]

ابراهیم

انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد. چارلی چاپلین[لبخند][گل]

دنیا

پس پست جدید چی شد؟؟؟