بازی

 بعد از مدت ها یه سر به وب دوستای قدیمم زدم یک پست در مورد اتفاقایی نوشتن که دوست ندارن بیافته منم چند تایی تا جایی که ذهنم یاری کرد نوشتم که به مرور زمان بعضی ها شون کم میشن و دغدغه های جدید جاشونو میگیرن .

١-اگر روزی اتفاقی واسه برادرام و خواهرام بیافته.

٢-اتفاقی واسه لوند (داداش بهرام) و هانی خواهر کوچولوم بیافته.

٣-مرگ نزدیکانمو ببینم.

۴-نتونم مادرم رو ببرم مکه .

۵-بچه دار نشم.

۶-دختر دار نشم .

٧-نتونم خونه بخرم .

٨-نتونم اون زندگی که انتظارشو دارم داشته باشم.

٩-سرطان بگیرم .

١٠-پیر بشم وبال گردن بقیه بشم.

١١-نتونم راه برم ، حرف بزنم،ببینم ، بشنوم.

١٢-واسه نامزدم اتفاق بدی بیافته.

١٣-نتون نامزدمو ببرم ماه عسلی که بهش قول دادم.

١۴-نتونم تمام خوبی های عمه ها و عمو هار جبران کنم.

١۵-نتونم کار پیدا کنم.

١۶-از عکس گرفته خوشم نیاد.

١٧بی مسئولیت بشم.

١٨-واقع بین نباشم.

١٩-بی هدف باشم .

٢٠-ارشد نتونم بخونم .

٢١- اعتماد به نفس خودم رو از دست بدم .

٢٢-الزایمر بگیرم خانواده و دوستامو نشناسم با اینکه کنارم هستن .

/ 3 نظر / 6 بازدید
ابراهیم

اگر مسیر زیباست، ابتدا یقین پیدا کن که به کجا می رود؛ اما اگر مقصد زیباست، به مسیر توجهی نکن، به راهت ادامه بده ...[لبخند][گل]

زیتون

کاملا حرف اقا ابراهیم درست.خدا خودش میگه به چیرای بد فکر نکنین فقط هر وقت ترسیدین بهش توکل کنین .

زیتون

کاملا حرف اقا ابراهیم درست.خدا خودش میگه به چیرای بد فکر نکنین فقط هر وقت ترسیدین بهش توکل کنین .