بهانه ( عشق )

در بیرون از کلاس در محوطه مدرسه زیر سایه درخت در حال تدریس به دانش آموزانم هستم در مدرسه انگاری خبری است دانش آموزان جنب و جوششان زیاد شده است ولی مشخص نیست دارند چکار می کنند. بی تفاوت به کارم مشغول می شوم ، دقایقی بعد یکی از دانش آموزان دنبالم می آید . آقا معلم بیاین باهاتون کار داریم ، چه کار ؟ بیاین خودتان می فهمین ، باشه شما برین من میام .

همکارم از دور صدام می زند که زودتر برم ، میرسم با این میز که عکش است روبه رو می شوم . دانش آموزان کلاس پنجم پول هایشان را روی هم گذاشتن و این چشن کوچک را تدارک دیدند . بدون هیچ مناسبت و بهانه ایی فقط برای عشق و احترام به معلمان خودشان ، چقدر با سخاوت ، باید عشق را از این بچه های کلاس پنجمی آموخت ، سخاوت را ، بخشیدن را ، عشق ورزیدن بدون بهانه را ، آن وقت ما به اصطلاح بزرگتر ها همیشه فقط دنبال بهانه و مناسبت می گردیم که شاید برای همدیگر حتی یک شاخه گل بگیریم شاید هم به خاطر مشغله زیاد همین شاخه گل هم یادمان رفت بگیریم . این همه دویدن برای چی ؟ به راستی برای چی ... !!؟

زندگی قشنگ تر از آنی است که تصور می کنیم با تمام سختی ها، دشواری ها و مشقت های آن . چرا باید همیشه دنبال بهانه بگردیم که احساسات خودمون رو بروز بدیم شاید هیچ وقت بهانه ایی پیدا نکردیم و اگرهم پیدا کردیم دیگر دیر شده باشد فرصتی برای این کار نداشته باشیم همان جمله معروف است : " خیلی زود دیر می شود "

عکس 1 : دانش آموزان کلاس دوم و چهارم ( منطقه محروم که میگن همین می باشد)

 

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
سینا

سلام شهریار جان[گل] به به. واقعاً لذت بردم از این صفا و سادگی و محبت این بچه ها.[قلب] ان شاالله همیشه سلامت باشن و عاقبت بخیر[قلب]

سینا

طلا باش تا اگه روزگار آب ات کرد روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود سنگ نباش تا اگر زمانه خرد ات کرد تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی . . . [لبخند][گل]

سینا

سلام[گل] جای یک چیز را در زندگیت عوض کن تا زندگیت زیبا شود! بجای ترس از خدا، عشق به خدا را جایگزین کن! اوشو[لبخند][گل]

ابراهیم

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)[لبخند][گل]

حسین

سلام شهریار جان. آقا عکسا رو دیدم شوکه شدم. برامون گفته بودی منطقه محروم. ولی فکر نمیکردم در این حد باشه واقعا. ولی دست مریزاد برادر. برات آرزوی بهترین ها رو دارم

حسین

[نیشخند] الان کامل فهمیدم که منطقه محرومه شهریار جان کامل [نیشخند]

اسما

سلام اقا معلم ،اقا اجازه!!!!![نیشخند] چقدر خوبه كه اين بچه ها با تمام محروميتشون قلبهاي بزرگ و مهربوني دارندو چقدر بي ريا و بي بهانه عشق ميورزند، اقا شهريار شايد منطقه ي محروم شمارو اذيت كنه اما خوشحال باش كه وقتي بر ميگردي با كوله باري از تجربه هايي بر ميگردي كه هيج جاي ديگه شايد كسبشون نميكردي، موفق باشي هر كجا كه هستي