شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()

دل ( واپس ، نگران ، هوره)

مدتی کوتاهی بود به چیزی فکر نمی کردم آسوده خاطر می گذشتند ایام پى یکدیگر ، روزهای پایانی سال تحصیلی هم به همراى گرماى آتشین نیز می گذشتند تا به آلان که یک حس عجیب رو احساس مى کنم که یه جاى کار می لنگد و من بى خبر فقط روز ها را سپرى مى کنم و هیچ کار مفید انجام نمى دهم . شاید هم چون فکر مى کننم ٣ ماه تابستان را چگونه به سر ببرم .

هنوز تکلیف کار کشاورزیم مشخص نیست نمی دانم چکار کنم ،

راست میگفت شریعتى خدا بیامرز که هر چه آدم بیشتر بداند و فکر کند زنگی سخت تر مى شود ولی هرچه خرتر و نفهم تر باشد زندگی آسان تر مى شود .

فکر کنم گاهی لازمه که نفهم و خر باشم تا شاید فرجی شود .

   + شهریار ; ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٠
comment نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب