شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()

یکی می خواد باهات حرف بزنه

در اولین سکانس فیلم یه استرس و انزجار همرا با تنفر وجومو می گیرد و بیشتر حواسم رو به خودش جلب می کنه که آخرش چه اتفاق می افته یک دختر بچه که تازه 15 سالش شده با اون چهره معصوم و پر از شیطنتش که بجز این به چیزی فکر نمی کنه باید یک طمعه خوبی باشه برای یک دکتری پست که بتونه ازش سواستفاده بکنه  همون فکری که مادر دخترک میکند ولی بعدش که هدف دخترک مشخص میشه همه مون انگار شرمگین از قضاوت خود چیزی نمیگیم ....

.
به خودم اجازه میدم این سکوت همرا با شرمندگی رو میشکنم و میگم چه بد که به این زودی قضاوت کردیم تازه اوله فیلم است کسی هم دوست نداره حرف بزنم من ادامه میدم که با اینکه دوست نداریم کسی قضاوتمون کنه ولی به خودمون  اجازه میدیم هر کسی رو که نمیشناسیم و هیچ شناختی ازش نداریم رو قضاوتش کنیم . کسی که جوابم رو نداد میفهمم که باید ساکت بشم . شاید هیچ کدوم همچین فکری نکردن این فقط خودمم که اول اون دخترک و الان خانوادم رو که دارن فیلم می بینند قضاوت میکنم .

.
 ما جای کسی نیستیم پس نمیتوانیم تصمیمات رو که میگیرن رو زیر سوال ببریم چون ما نمیدونیم در چه شرایطی همچین تصمیمی رو مجبور شده بگیره و از چه مسیری گذشته که به اینجا رسیده   گاهی باید از بین بد و بدتر انتخاب کرد .

.
پ ن : قضاوت و پیش داوری در مورد یک شخص مشخص نمی کنه که اون کیه بلکه مشخص میکنه که ما کی هستیم.

   + شهریار ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٤
comment نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب