شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()

بهانه ( عشق )

در بیرون از کلاس در محوطه مدرسه زیر سایه درخت در حال تدریس به دانش آموزانم هستم در مدرسه انگاری خبری است دانش آموزان جنب و جوششان زیاد شده است ولی مشخص نیست دارند چکار می کنند. بی تفاوت به کارم مشغول می شوم ، دقایقی بعد یکی از دانش آموزان دنبالم می آید . آقا معلم بیاین باهاتون کار داریم ، چه کار ؟ بیاین خودتان می فهمین ، باشه شما برین من میام .

همکارم از دور صدام می زند که زودتر برم ، میرسم با این میز که عکش است روبه رو می شوم . دانش آموزان کلاس پنجم پول هایشان را روی هم گذاشتن و این چشن کوچک را تدارک دیدند . بدون هیچ مناسبت و بهانه ایی فقط برای عشق و احترام به معلمان خودشان ، چقدر با سخاوت ، باید عشق را از این بچه های کلاس پنجمی آموخت ، سخاوت را ، بخشیدن را ، عشق ورزیدن بدون بهانه را ، آن وقت ما به اصطلاح بزرگتر ها همیشه فقط دنبال بهانه و مناسبت می گردیم که شاید برای همدیگر حتی یک شاخه گل بگیریم شاید هم به خاطر مشغله زیاد همین شاخه گل هم یادمان رفت بگیریم . این همه دویدن برای چی ؟ به راستی برای چی ... !!؟

زندگی قشنگ تر از آنی است که تصور می کنیم با تمام سختی ها، دشواری ها و مشقت های آن . چرا باید همیشه دنبال بهانه بگردیم که احساسات خودمون رو بروز بدیم شاید هیچ وقت بهانه ایی پیدا نکردیم و اگرهم پیدا کردیم دیگر دیر شده باشد فرصتی برای این کار نداشته باشیم همان جمله معروف است : " خیلی زود دیر می شود "

عکس 1 : دانش آموزان کلاس دوم و چهارم ( منطقه محروم که میگن همین می باشد)

 

 

 

   + شهریار ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٦
comment نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب