شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()

مادر

امروز سر کار که داشتم با چند تا ارباب روجوع صحبت میکردم که در بین شون یک زن میانسال بود چون پشت بقیه بود نمی دیدم کجا ایستاده  و داشتم کارای بقه رو انجام میدادم  داشتم باهش حرف میزدم  منم سرم پایین بود داشتم دنبال چیزی میگشتم که بهش بدم که بره کامل کنه بیاره خیلی سوال پرسید که همشونو واسش توضیح داده بودم  که عصبانی شدم و با یه لحن تند بهش جواب دادم وقتی سرم رو بلند کردم جلو وایستاده بود یک زن میانسال سبزه لاغر که رنگش پریده بود انگار مریض باشه و گونه هاش هم خشک شده بود از چروک روی صورتش معلوم بود ......
وقتی که دیدمش جا خوردم و یک حس بد بهم دست داد چون داشتم مادرم رو میدیدم انگار مادرم بود وقتی که حالش خوب نبود چه شباهتی .... خدایا من چکار کردم ...!؟
بلند شدم و معزرت خواستم و واسش توضیح دادم بهم گفت فرزندم من با این سرو صدا نمی شنیدم که چی میگی واسه همین همش ازت می پرسیدم ازم تشکر کرد و رفت ....
یه کم به این ماجرا فکر کردم شاید توی این مدت چند بار این کارو کردم  که نفهمیدم و متوجه نشدم و چند نفرو رنجوندم به خودم فکر کردم اگه الان واقعا مامانم بود و یکی باهش اینجور حرف میزد چقدر میتونستم این رو تحمل کنم !؟
ازاین مادرم معزرت می خواهم اومیدوارم منو بخشیده باشه .
و از مادرم که چند وقته ندیدمش تشکر کنم و بهش بگم خیلی  دوسش دارم .
پ ن 1 : یک حرف رو میشه به چند روش متفاوت زد.
پ ن 2 : اون کار رو که می خواهیم انجام بدیم یک بار اون هم به روش صحیح انجامش بدیم .    

   + شهریار ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٠
comment نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب