شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()

دوست

بر اساس کدامین نیاز و برای  ارضای کدام حس به دنبال یافتن افرادی بهتر هستیم که بتونیم بهشون اعتماد کنیم فارغ از هر گونه انتظار و چشم داشتی !؟
.
اجتماعی بودنمون !؟ فرار تنهایی هامون !؟ احتیاج به فهمیدن و درک کردن !؟ ویا فقط از روی غریزه  .....
.
دوستی هایی که گاهی فراتر از نتظار ظاهر میشن و به افسانه ها بدل میشن که قرنها راویان آنهارو روایت میکنن . دوستی هایی که بعدها با پیوند های مبارکی به سرانجام میرسن . و یا آنهایی که با هم پایه های تمدن ها رو بنا کردن و در تاریخ ماندگار شدن .
.
ولی همیشه که همه چیز به این صورت کلاسیک و رمانتیک پیش نمیره بعضی ها به بعضی هایه دیگه به خاطر این دوستی ها حسادت میکنند و نقطه مقابل دوستی چقدر نزدیک ، به نظرم این دوستی و حسادت با هم دوستن وقتی باهم دست به یکی میکنن که یکم تفریح کنن به صورت بی رحمانه ایی با هم نقش بازی میکنن و مارو بازیچه خودشون میکنن و  فقط میشینن و از سر در گمی و گیجی مون لذت می برن و بهمون میخندند.
.
اگه غیر از اینه چرا دو برادر  و خواهر که فقط عشق و دوست داشتن رو نسبت به هم یاد گرفتن ولی برای تقسیم میراث نیاکان خود از بی خود میشن و تمام عشق بینشون از بین میره ، ......  زن  و شوهری که با همین دوستی با هم پیوند بستن تا این دوستی خودشون رو محکم تر و ناگسستنی تر کنن و به همه اعلام کنن که کسی حق نداره به حریم دوستیشون وارد بشه بعد از مدتی تنها راه چاره برای به قول خودشون راهایی طلاق می بینن ، ......  دو دوست که پا رو فراتر از همه قرار دادن و بدون هیچ پیوند خونی و زناشویی الهام بخش هم می شن و اینها پیوند خودشون رو در قلب هم دیگه می بندند که پیوند دوستی آنها در هیچ کتاب و دفتری ثبت نمیشه  ولی بعد از یک اتفاق بسیار پیش پا افتاده ......
.
همیشه و درهر  جامعه و ملتی ساختن یک چیز بسیار دوشوارتر از ویران و تخریب کردن اونه  دوستی های و پیوند ها وسوگند هایی که با هم دیگه بسته شدن تا شاید باعث پایداری بیشتر بشن ولی وقعیت یک چیز دیگری است به راحتی از هم گسسته میشن باید مراقبشون باشیم .
.
اعتمادی که با تمام وجود در این سالها ایجاد شده یک شبه به پایان میرسه چقدر تلخ و زجر آوره اگه یه کم گذشت داشتیم و یه کم قدرت بخشش هرگز همچین چیزی پیش نمی اومد دوستی هایی که سالین مدیدی باهم پایه گذاری کردیم یک شبه فرو نمیریخت چه غرور کاذبی که اجازه چنین کاری رو نمیده و مارو نابود میکنه ولی اجازه بخشش نمیده . چرا ما به تاریخ نپیوندیم و افسانه نشویم !؟
.
بیاید ببخشیم ، کینه حسات و این غرور کاذب رو از خودمون دور کنیم و فاصله هارو محدود و کمتر کنیم  ... ، بیایی یه خورده به خودمون فکر کنیم چرا که بعد این اتفاقات نه ما همون آدم سابق میشیم و نه دوستی هامون با همان شور و اشتیاق قبلی میمونن ، بیاید با خودمون دوست بشیم .به نظر من یک دوست خوب ارزش همه اینهارو دارد گذشت و بخشش .
.
.
پ ن : چهار روز با بهترین دوستم قهر بودم فقط بخاطر اینکه منتظ اون بودم که بهم زنگ بزنه و اونم منتظر من امروز تولدش بود و بهترین بهون آشتی تولدش مبارک  !
 
 
 

   + شهریار ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۸
comment نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب