شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()
نصف راه نویسنده: شهریار - ۱۳٩۳/۳/٩

 به یکی برای تولدش تبریک گفتن همه انتظار داشتن با خوشحالی جواب بده یا با یک لبخند رضایت مند نشون بده ولی طرف مقابل به فکر فرو رفت ازش پرسیدن چه شده در جواب گفت که نمی دانم از اینکه یک سال بزرگتر شده و بهانه ایی برای جشن و دور همی شدم خوشحال باشم یا اینکه یک قدم به مرگ نزدیکتر غمگین ، راست می گفت ای حکایت ما آدماست.

یک سال از خدمت سربازیم تموم شد ، یک سال از بار مسئولیتی که داشتم کاسته شد ، یک سال دوری از کسانی که دوستشان دارم برای مدتی تمام شد ، یک سال خیلیه یک عمره ٣۶۵ روزه حساب تک تک روز هایش را داری ، حالا حکایت ما شده حکایت آن کسی که در جشن تولدش چنین فکری کرد یا اینکه باید بگیم هر چه بادا باد مگر این دنیا به چه کسی وفا کرده تا بوده چنین بوده و باید باب میلش رفتار کنیم وگرنه زیر چرخش چنان له می شوی که کسی نمی تونه تشخیصت بده ، یا که نه به قول معروف خلاف جریان آب رودخونه باید شنا کرد ! آن هم معلوم نیست به جایی برسی یا نه !!؟

تا که بچه ایی تمام آرزوی بچگیات اینه که زود زود بزرگ بشی غافل از اینکه این سرابی بیش نیست ، درس بخون ، درس بخون تا کسی بشی ولی بازم اشتباه ست انگار سربازی رو یادت رفته میگی خیالی نیست دو سال خدمت میکنی به خلق الله ثوابم داره فردا روزی به کارت می یاد و به فکر فردایی روشن و کارو خانواده و ... ، باز که محاسبات اشتباه شده کار کجا بود چهار سال مثل سگ جون کندی کلی پول از اینو اون قرض گرفتی که درس بخونی اخرش هم باید باز هم قرض بگیری تا یک ماشین قسطی بگیری که رانندگی کنی تا شب شاید ، شاید هم گرسنه نخوابی و همش هم قسط بدی بانک که قربونش برم کاری نداره نداری گفتی می دم پس بده کاریم ندارم از کجا میاری ربا می گیری یا ... و باقی ماجرا ، در هر صورت اگه به آخرت اعتقاد داشته باشی دیگر هیچی هم این دنیاتو باختی هم اونو انگار کلا اضافی هستی و فقط خودت متوجه نمی شی ! همیشه یکجای کار میلنگه یک جارو وصله ویزنی از یک جایه دیگه میزنه بیرون !

  نظرات ()
کنکور ٩۴ شروعی دوباره نویسنده: شهریار - ۱۳٩۳/۳/٦

تصمیم گرفتم دیگر حسرت سال ٨۶ را که در رشته بهداشت محیط قبول شدم و فقط به دلیل اینه کار دانی بود نرفتم را نخورم حسرت کسی را که به مشاوره نیاز داشت ولی هیچ کس را در کنارش نداشت تا راهنمایی اش کند ، تصمیم گرفتم دیگر آن روز ها را فراموش کنم و یک تغییر بزرگی در زندگیم ایجاد کنم قبل از آن که بیشتر دیر شود ، دو روز هست که برای شرکت در کنکور سال ٩۴ شروع به مطالعه کرده ام بهتر از آن است که ارشد رشته ایی را بخوانم که بهش علاقه ندارم و فقط برای شرکت در رشته پزشکی و ایشالله خداوند بزرگ یاریم کند ، سخت است نه این که آسان باشد فصل اول زیست که تنها ١٢ صفحه است ۶ ساعت وقت گرفت فصل اول شیمی ٢ نیز ۵ ساعت ولی در تصمیمم جدی هستم این شروع راهی است که یک سال باید طی کنم تا به نتیجه ایی که می خواهم برسم .

و شما کسانی که این مطلب را می خوانید هر کدام نظری داشت که بهم کمک کند با دل و جان می پذیرم حتی هر چند کوچک در مورد برنامه ریزی ، ساعت خواب ، ساعت مطالعه ، منابع ، ازمون ها و ... منتظر نظرات گران بهای شما هستم .

  نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب