شهریار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ شهریار
آرشیو وبلاگ
      زیر سایه آفتاب ()
رفتن نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/۳۱

آخرین پستی است که قبل از رفتنم می نویسم دیروز رفتم آقا جون و مامان بزرگو ببینم وازشون خداحافظی کنم و کارای موندمو انجام بدم انگاری بازم عقب موندم چون نتونستم بلیت بگیرم فردا مجبورم صبح زود برم فرودگاه تا شاید لیست انتظار بتونم جا پیدا کنم و مجبور نشم این همه راه با اتوبوس برم عشقم رو هم راضی کردم با خونوادش بره مسافرت نمی خواسر قبل از من بره خوب شد رفت خوبیش اینه که آلان مسافرت و کمتر تنها می مونه و احتمالا با هم برگردیم اون از مسافرت منم از خدمتم !

به امید دیدار دوستان دلم واسه همتون تنگ میشه

  نظرات ()
عزیزم نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/٢٦

مشاهده یادداشت خصوصی

  نظرات ()
سربازی نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/٢٢

 

1/4/92 تاریخ اعزام که یادآوری میکنه دیگه باید کم کم آماده بشم برم از اول این هفته منتظر بودم که برگه اعزامم بیاد تا محل خدمتم مشخص بشه تااینکه امروز رسید . دارم میرم نیشابور ......

.

دو ماه پیش که اولین برگه اعزام اومده 1/2/92 ده روز قبل از این تاریخ به دستم رسید ، قبل از اینکه این برگه برسه به دستم خیلی ریلکس ، آروم و مطمئن بودم ولی وقتی که برگه رو دیدم و تاریخ اعزام یک استرس و احساس همرا با شک و تردید وجودم رو فراگرفت  که آیا می تونم ..... !!؟

.

آلان که برگه دوم آومد اون احساس و استرس رو نداشتم به خودم میگم اگه دو ماه پیش رفته بودم آلان 2 ماه یعنی سخت ترین بخش خدمتم رو که آموزشی باشه تموم کرده بودم ....

.

فقط این 60 روز باید سخت باشه چون بعد از اون سرباز معلم می شم . خیلی دوست داشتم یک معلم بشم و این بهترین فرصت است که بفهمم چقدر با اون معیار هایی که فکر می کردم نزدیک است ....

.

و اینکه توی این برگه نوشته قبل از اینکه بریم خودمونو معرف کنیم باید کچل کنیم ولی با این وجود هنوز شوق دارم برم نمی دونم چی در انتظارم است ، سختی ، هیجان ، تجارب و دوستان جدید و اینکه چطور میتونم بدون عشقم ، خانوادم ، دوستام ( حتی مجازی ) وبلاگم ( اینترنت ) طاقت بیارم فکر کنم روز های اولش خیلی شخت باشه تا خودم رو هماهنگ کنم !

بعدا اینجا مینویسم چی شده .....

 

  نظرات ()
همیشه دوستت دارم نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/٢۱

مشاهده یادداشت خصوصی

  نظرات ()
اولین هدیه نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/۱٩

مشاهده یادداشت خصوصی

  نظرات ()
آرزو نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/۱۸

مشاهده یادداشت خصوصی

  نظرات ()
آلان یا قبلا نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/۱۸

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
یکنواختی نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/۱۳

هیچ چیزی به اندازه یکنواختی باعث بی رمقی و بی انگیزگی نمیشه به قول یکی از دوستان کار می کنیم که زندگی کنیم ولی انگاری ما زنده ایم تا کار کنیم .....

.
همش کار صبح خروس خون باید بیدار بشی بری سر کار تا ساعت 3 بعد از ظهر و بعد از نهارو استراحت ساعت 17:30 تا 21:30 کار فقط از یک مسیر در یک ساعت مشخص گاهی فکر می کنم که اگه یک شخصیت سیاسی بودم به راحتی می تونستن از دست من راحت شم و ترورم کنن یگ طمع بی دردسر .....

.
این همه کار که فقط می تونی باهش زندگی روزانه خودتو گذران کنی نه پس اندازی ، نه ماشینی نه خانه ایی تنها کارمون شده صبح تا شب جون کندن بعد از این همه کار دیگه رمقی برات نمی مونه که با کسی که دوس داری بیرون رستوران، پارک یا ساحل واسه قدم زن با خانوادت با عشقت .....

.
یک روز تعطیلی حالا فرق نداره که شهادت باشه یا تولد هزار تا برنامه جورواجور می چینی تا شاید از این یک نواختی در بیای و با کسانی باشی که دوستشون داری ولی تا به خودت میای می بینی روز از نوع روزی از نوع ....
حتی دیدن یک دوست یا همکلاسی قدیمی می تونه این یک نواختی رو تغییر بده

  نظرات ()
عشق نویسنده: شهریار - ۱۳٩٢/۳/٥

بعد از این همه فراز و نشیب و یک بار کنسل شدن ...

.

دبشب یک شب متفاوت بود هم برای من هم برای عشقم و حتی برای خانواده هایمان  ما دیشب رسما با هم نامزد شدیم و ایشالا چند بعد هم این پیوند رو محکم تر کنیم ...

حس خوب و توصیف ناپذیزی دارم امیدوترم همیشه همینطور بمونم .

.

شب شلوغ و با هیجان و طولانی هم بود یک شب پر از خاطره که هر وقت به یادش می افتم یادم می یاد که چقدر استرس داشتم و چقدر این حس و استرس برام شیرین بود و به خاطرات شیرین مشترکمون پیوست که فقط به یاد خودم و عشقم میمونه همینم کافیه از دیشب تا آلان که دارم می نویسم نتونستم باهاش حرف بزنم

.

4 خرداد 92

  نظرات ()
مطالب اخیر دنیای مجازی تونل درختی ازدواج دهه فجری که جا ماند رفتن اولین ها بغض پیروک ( آقاجون ) تغییر لیاقت
کلمات کلیدی وبلاگ افکار و دلواپسی ها (۱۸) ازدواج (۱۳) تحصیل (۸) سربازی (٧) کار (٧) معلم (٦) خاطرات (٥) خودم (٥) انتخاب رشته (٢) کارشناسی ارشد (٢)
دوستان من نوشته های یک ذهن زیبا اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد( شیرین) عشق و سکوت کنار تو درگیر آرامشم ( غزل سپید ) ماهی لپ دار مشاوره خانواده پرتال زیگور طراح قالب